
سه روز بعد از به دنیا اومدنم،هنگامی که در گهواره
اطلسم خوابیده بودم و با حیرت و نگرانی به جهان
تازه گرداگردم نگاه می کردم،مادرم به دایه ام رو
کرد و گفت:((حال بچه چگونه است؟))
دایه در پاسخ گفت:((خوب است بانو،من سه بار
شیرش دادم،تا کنون نوزادی به این خردی و به
این شادی ندیده بودم))
به خشم امدم و فریاد زدم((دروغ است مادر،بسترم
سخت است و شیری که نوشیده ام به دهانم تلخ
می اید و بوی پستان در بینی ام ناخوش است و
من سخت بیچاره ام )) ![]()
در بیست و یکمین روز زندگی ام،هنگامی که مرا
نام گذاری می کردند،کشیش به مادرم گفت(( ای
بانو،خوشا به حالت که پسرت مسیحی به دنیا
امده)) من در شگفت شدم و به کشیش گفتم :
((پس مادر تو در بهشت باید بد حال باشد، چون تو
مسیحی به دنیا نیامدی.))
اما کشیش هم زبان مرا نفهمید.پس از هفت ماه
یک روز فالگیری به من نگریست و به مادرم
گفت:((پسرت مردی محتشم و رهبری بزرگ خواهد
شد)) .... ولی من فریاد زدم ـــــ ((این پیشگوئی
دروغ است،چون من موسیقیدان خواهم شد و
چیز جز موسیقیدان نخـــــــــــــــــواهم شد )).
اما در ان سن هم زبان مرا نفهمیدن ـــ و من
بسیار در شگفت شدم .......
حال سی و سه سال از ان گذشته است و در
این مدت مادر و دایه ام و ان کشیش مرده اند
(خدای شان رحمت کند
)،ولی ان فالگیر هنوز
زنده است ـــ دیروز او را نزدیک یک کلیسا
دیدم.هنگامی که با هم سخن می گفتیم،گفت
((من همیشه می دانستم که تو موسیقیدان
می شوی.حتی در زمــــــــــــــان کودکی ات من
اینده ات را پیشگوئی کردم.))
من سخنش را باور کردم ـــ زیرا که من هم زبان
ان جهان دیگر را از یاد بــــــــرده ام .
=================================
حرف اخر
بــــــــرو بمیر دیگه دوستت ندارم
شدی سیاهی واســـــه روزگارم
بــــــرو بمیر که دیگه عاشقت رفت
رفت تا یه دنیای دیگه بسازه
دیگه نمی خواد توی راه عشقت
دل به هر بی ســــروپا ببازه
برو بــــــــــــــــمیر ![]()
شاد باشید و پیرووز
تا دروود دیگر ــــ بدروود
![]()
+ نوشته شده در جمعه 1384/10/30ساعت توسط یک ایرانی(سپهر) |
ببینم تا حالا ضایع شدی !؟
چند بار ؟ منم تا دلت بخواد ضایع شدم
می خوام امروز یکی دو مورد رو براتون بگم ![]()
یه بار با دوستم داشتم از پیاده رو رد می شدیم
که سه تا دختر از روبه روی ما می اومدن
پیاده رو به اندازه کافی تنگ بود . اون سه تا دختر
با زحمت کنار هم راه می رفتن ، حالا دو نفر هم از
رو به رو بیان که تصادف خطرناکی می شد .
رفیقم پرید تو خیابون و به راهش ادامه داد .
منم گفتم برم روی پله ای که کمی شیب داشت تا
اینها رد بشن ... چشمتون روز بد نبینه
تا رفتم رو سکو انگار یه نفر هولم داد ... نزدیک بود
با صورت برم زمین .. به زحمت خودمو جمع کردم و
صاف ایستادم ..رفیقم غش غش می خندید ،
اونها هم که با زور جلم خندشونو گرفته بودن به
ترتیب زدن زیر خنده ...منم که کلی ضایع شده
بودم گفتم .... ( حرکتو داشتی ) ![]()
****************************************

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
بزار اینم می گم و می رم ![]()
ما یه سریدار داریم به نام امین ( خیلی بچه با حالیه )
بعضی وقتا میاد از من سیگار می گیره و منم که حوصله
بیرون رفتن ندارم از اون سیگار می گیرم .
یه جورائی هوای ما رو داره ......
ساعت ۹:۳۰ ... ۱۰ بود ، حوصله اینکه برم سیگار
بخرم نداشتم . گفتم بزار ساعت ۱۱ بشه می رم
یکی از امین می گیرم و اخر شب می کشم و
می خوابم ....ساعت ۱۱ رفتم درب خونشون
امین درب رو باز کرد .. بعد از سلام و این حرفا
: امین یه نخ سیگار داری به من بدی ؟
امین هم با یه حالتی .. بادی انداخت تو گلوش
و صداشو یه کم برد بالا که خانومش بشنوه و یا
اگر کسی هم بود بفهمه گفت : من یکی دو ماهه
اصلا سیگار نمی کشم ...ترک کردم
همین جا بود که دوست داشتم با کله برم تو شیشه
ولی خودمو کنترل کردم و گفتم ...
جدی !؟ ایول بابا ... کار خوبی کردی ( تو دلم می گفتم
به ما که رسید ..... )
تو دلم از زمین و زمان شکایت می کردم و با زبون
می گفتم ... افرین .. خوب کردی .... دیگه نکش .. ![]()
اگه بی مزه بود ببخشید که وقتتون رو گرفتم ![]()
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
جک
اخونده بغل راننده جاده نشسته بوده .. با نمک می شه و
از راننده می پرسه : شما که همش تو جاده اید ... از
کجا می دونید بچه هاتون مال خودتونن ؟؟؟؟
راننده می گه : تا ۳ سال صبر می کنیم .. اگه شبیه
خودمون نشد ... می فرستیمش حوضه علمیه ![]()
================================
جمله
هیچ وقت کسی را از کاری نا امید نکن .. شاید اون
تنها چیزی هست که یک نفر داشته باشد ![]()
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
حرف اخر
My Love Go To Hell
+ نوشته شده در دوشنبه 1384/10/26ساعت توسط یک ایرانی(سپهر) |

نمی دونم چی شدش پای
خودنویس چشمام روی
کاغذ نگاهت یهو لرزیدش
و لغزید و نوشتم........ دوستت دارم عزیزم
دوستت دارم
به خدا دست خودم نیست دوستت دارم
چی می شه یه بار تو شهر قلب تو پا بزارم
اخه ظالم چی کار کنم دوستت دارم دوستت دارم
نمی دونم چی شدش که جسارت کردم این بار
دل به دریا زدم این بار
توی اخرین ترانم قلبم از عشق نترسید و نوشتم
دوستت دارم عزیزم دوستت دارم
به خدا دست خودم نیست دوستت دارم
توی اخرین ترانم خط به خط از تو می گم
به خدا دست خودم نیست
همشون کاره دله
می دونم خیلی جسارت کردم اما تو بدون

که گناهش پای من نیست
همش اصرار دله
دوستت دارم !!! ![]()
**********************************************
باید خدمت تمام دوستان بگم که
این شعر رو چون خوشم اومد نوشتم
مخصوص شخص خاصی نمی باشد
![]()
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
مواظب خودتون باشید
موفق و پیروز باشید
اون چیزی که باید باشید !!!
تا دروود دیگر همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم
بدروود
![]()
راستی اگه دوست داری ادامه مطلب رو هم بخون !!
+ نوشته شده در سه شنبه 1384/10/20ساعت توسط یک ایرانی(سپهر) |
سلام
اومدم با کلی حرف
ولی همه رو نمی نویسم
چون خسته می شین .
جای همتون که خالی بود
ساعت ۱۰ خونه یکی از بچه ها جمع شدیم تا
شام بخوریم و حرکت کنیم شد ساعت ۲ نیمه
شب و ساعت ۷ رسیدیم شمال (شهسوار)
تو قهوه خونه چیزی خوردیم و رفتیم ویلا ..
یه روز جنگل دو هزار بودیم و یه روز لب دریا
یه روز هم شیطان کوه و ....
تو این بین دوتا تابلوی دیدیم که یه جورائی
بود ...
با دنده سنگین ادامه دهید
نان لواش خوش امدید
البته از رشتی ها جک های زیادی شنیدین
ولی فکر نکنم با چشم دیده باشید ...
شب قبل از این که راه بیفتیم
ماشینو بردیم با یکی از دوستام تعمیرگاه
برای باز بینی ...
شاگرد تعمیرگاه گفت که خواهر اوستام هست !!!
منو رفیقم هنگ کردیم
گفتم شاید با اوستاش لجه اینجوری گفته![]()
ولی بعد دید که ما چیزی نگفتیم
گفت البته خواهر خودمم هستااااااا ![]()
حالا نمی دونم باورتون می شه یا نه ؟
===============================
می خواستم گفتگو با شما دوستان بزارم
ولی گفتم اگه یک نفر رو جا بندازم خیلی زشته
پس باشه برای بعد
ولی بعضی از دوستان در رابطه با نظراتی که
من براشون می زارم اشتباه برداشت می کنند
در هر حال مهم نیست .. چون من به وظیفم
عمل می کنم .. این کم لطفی شماست ![]()
×××××××××××××××××××××××××××××
جک
یه ترکه می خواسته متلک بندازه
می گه تو در قلب منی هر گز ( هاهاها )![]()
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یه حرف درست
همیشه اولین دشمن برای کسی خودش هست
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
حرف اخر
زیادی خوبی کردم رفتی نموندی با ما
اخر خط رسیده دوستم نداری حالا
با رقیبم نشستی گفتی همین که هستی
رفتی و بی تفاوت دل منو شکستی !!
خیالی نیست ![]()
تا دروود بعد .. بدروود
شاد باشید و پیروز
![]()
+ نوشته شده در شنبه 1384/10/17ساعت توسط یک ایرانی(سپهر) |

سلام
خوبین ؟
الان تازه اومدم خونه تا بخوام به بعضی از
دوستان سر بزنم که اپ کرده بودن شد ساعت
۷:۱۵ صبح ... فکر کردم خیلی وقته اپ نکردم .. با دوستم تا ساعت ۵
داشتیم خیابون گردی می کردیم .. هم اون یه جورایش بود و هم
من .. تصمیم گرفتیم یکشنبه بریم شمال ... نمی دونم تو این هوا
شمال رفتن داره یا نه !!؟ ولی برگشتم می گم که داره یا نه ![]()
فکراتونو درست کنید .. نه اون دیونست و نه من
خواستم الان اپ کنم که اگه دیر برگشتم و غیبتم طولانی شد دوباره نگران
نشید که هی بخواین ایمیل بدین ![]()
یادتونه یه بار اندوه من به دنیا اومد ؟ حالا اینو بخونید
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
هنگامی که شادی من به دنیا اومد
اورا در بغلم گرفتم و روی بام خانه فریاد زدم(ای همسایگان٫ بیاید ٬
بیاید و ببینید ، زیرا که امروز شادی من به دنیا امده است .
بیلید و این موجود سرخوش را که در افتاب می خندد بنگرید )
ولی هیچ یک از همسایگانم نیامدند تا شادی مرا ببینند و من بسیار در
شگفت شدم .
تا هفت ماه هر روز شادیم را از بالای بام خانه جار می زدم ـــ ولی هیچ کس
به من اعتنا نمی کرد . من و شادیم تنها ماندیم : نه هیچ کس
سراغی از ما گرفت و نه هیچ کس به دیدن ما امد.
انگاه شادی من پریده رنگ و پژمرده شد ، زیرا که زیبائی او در هیچ دلی
جز دل من جا نگرفت و هیچ لب دیگری لبش را نبوسید .
انگاه شادی من از تنهائی مرد.
اکنون من فقط شادی مرده ام را با اندوه مرده ام به یاد می اورم .
ولی یاد یک برگ پاییزیست که چندی در باد
نجوا می کند و سپس صدائی از او بر نمی اید
===========================================
یه جک
به ترکه می گن کدوم خواننده دیونست ؟
می گه حبیب
می پرسن چرا ؟ می گه اخه گیتار می زنه بعد می گه
صدای دوهول میاد ![]()
***********************************************
یه حرف !!
وقتی فرا تر از ترسهایت پیش می روی
احساس ازاد بودن می کنی !!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
حرف اخر
چی از جون من می خوای برو دیگه ولم کن
دست از سرم تو بردار . روتو دیگه تو کم کن
دیگه ازت بریدم بدم میاد از نگات
می رم با خاطراتم یه جا به دور از صدات
چی از جون من می خوای دیگه اسممو نیار
برو پی زندگیت تورو گذاشتم کنار
![]()
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از مسافرت بر گشتم اپ می کنم
به همتون هم سر می زنم .... شاد باشید و
ایام به کام ... مواظب خودتونم باشیداااا
تا دروود دیگه .. بدروود
![]()
+ نوشته شده در جمعه 1384/10/09ساعت توسط یک ایرانی(سپهر) |